سيد ابراهيم سيد علوى

12

يادنامه علامه شريف رضى ( فارسى )

در يك زمان كه المستكفى را همين معزّ الدوله ، عزل و كور مىكند مىنويسند كه سه تا خليفهء كور در بغداد بوده‌اند كه سرنوشتشان مثل او بوده و زنده بودند يعنى امرا ، وقتى كه از اينها عصبانى مىشدند چشمانشان را در مىآوردند و يك جا زنده نگه‌شان مىداشتند آن موقع اصلا حاكميت دست اميرها بوده و خليفه را به عنوان يك مظهر انسجام حكومت نگه مىداشتند . براى اين كه با قدرت معنوى او ( اگر قدرتى داشت ) بتوانند بلاد را به هم مربوط كنند و يك نوع تقدسى به اين افكارشان و راهشان بدهند . يعنى خليفه قدرتى نداشت و آن مركز اصلى قدرت را آل بويه در بغداد داشتند و ما مىبينيم كه خود سيد رضى با خليفه با تلخى برخورد مىكند يكى دو مورد در اشعارش هست . در يك مورد خودش را با خليفه مقايسه مىكند و مىگويد كه ما با شما چه فرقى داريم شما با ما يك جور هستيد فقط اسم شما خليفه است . اين افتخار را شما داريد ولى ريشه ما به يك جا مىرسد تازه ، ملاحظه كرده ريشهء خودش را صاف‌تر و از يك خاندان ديگرى است كه با خاندان خليفه خيلى فرق دارد . اين جورى تقيه كرده و حرف نزده لا بد يك جائى خليفه تندروى كرده : عطفا امير المؤمنين فاننا فى دوحة العلياء لا نتفرق به خليفه مىگويد يك قدرى بايستيد صبر كنيد ، خيلى تند نرويد ما در آن دوحهء بالا با هم فرق نداريم ، به هم نزديكيم . ما بيننا يوم الفخار تفاوت * ابدا كلا نافى المعالى معرق الّا الخلافة ميّزتك فإننى * انا عاطل منها و انت مطوّق ريشهء همه ما يك جاست - فقط فرقى كه با شما داريم در خلافت است ، خلافت تو را امتياز بخشيده و اين ديگر مال خودت نيست اين اسم و عنوانى است كه همانند طوقى بر گردن تو انداختند و بعد مىگويند كه خليفه در برخورد با اين اظهارات تند سيد رضى گفت على رغم أنف الشريف . خليفه عنوان شريف را آورد كه به او بر نخورد . مورد ديگر توجه به قدرت فاطمىها است كه آن يك داستان در زندگى سيد رضى و سيد مرتضى و پدرشان ايجاد كرده ، يك روز در جلسه‌اى كه سيد